جزییات خبر
بسیاری پس از امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا ادعا کردند که تهران در لحظهای حساس پای میز مذاکره آمد؛ زمانی که به گفته دونالد ترامپ، آمریکا تنها چند هفته ذخایر نفتی داشت و این توافق عملاً واشنگتن را از بحران بازار انرژی نجات داد. کاهش قیمت نفت و باز ماندن تنگه هرمز را هم شاهدی بر این ادعا میدانند. اما بررسی دقیقتر بازار جهانی نفت نشان میدهد این روایت ناقص است و مهمترین عامل را نادیده میگیرد: زمانبندی درست استفاده از اهرم نفت.
ژوئیه؛ ماهی که همه انتظارش را میکشیدند
ماه ژوئیه (میانه تیر تا میانه مرداد) مدتها پیش توسط تحلیلگران بازار انرژی بهعنوان دوره حساس و بحرانی ذخایر نفتی آمریکا معرفی شده بود. بنابراین، کاهش ذخایر استراتژیک آمریکا موضوعی ناگهانی نبود و ماهها قبل در گزارشهای تخصصی مورد بحث قرار گرفته بود. بازیگران اصلی بازار نیز از آن کاملاً آگاه بودند.
ارزش واقعی «کارت نفت» قبل از تغییر راهبرد حریف است
مسئله کلیدی، میزان ذخایر آمریکا نیست؛ بلکه این است که ایران تا چه زمانی فرصت داشت از این ضعف برای گرفتن امتیاز استفاده کند.
در مذاکرات انرژی، اهرم نفت زمانی بیشترین قدرت را دارد که طرف مقابل هنوز به راهحل جایگزین دسترسی پیدا نکرده و مجبور به تحمل فشار باشد. به عبارت دیگر، کارت نفت باید پیش از آنکه حریف راهبرد خود را تغییر دهد، به امتیاز سیاسی-اقتصادی تبدیل شود.
راهحل جایگزین: کاهش مصرف، نه فقط افزایش عرضه
برخلاف تصور رایج، آمریکا برای عبور از بحران احتمولی ذخایر، الزامی به افزایش عرضه یا بازگشایی کامل مسیرهای صادراتی نداشت. گزینه مهم دیگر مدیریت تقاضا و کاهش مصرف بود.
تجربه اخیر جنگ نشان داد که پیشبینی جهش قیمت نفت به ۲۰۰ دلار محقق نشد. دلیل اصلی نه فقط افزایش عرضه، بلکه کاهش قابل توجه تقاضا — بهویژه از سوی چین — بود.
الگوی چین: کاهش مصرف برای مدیریت بازار
چین با تکیه بر ذخایر استراتژیک عظیم خود، فعالیت پالایشگاهها را کم کرد، صادرات فرآوردههای نفتی را محدود ساخت و روزانه ۳٫۵ تا ۴٫۵ میلیون بشکه از مصرف و واردات نفت خود را کاهش داد. این اقدام بخش زیادی از فشار بازار جهانی را خنثی کرد و حتی تحلیلگران جیپی مورگان هم به آرام ماندن بازار نفت در ماههای جنگ اشاره کردند.
این کاهش مصرف الزاماً به معنای حمایت از آمریکا نبود. همزمان، چین با فروش گسترده اوراق خزانه آمریکا فشار مالی جداگانهای بر اقتصاد این کشور وارد میکرد. بنابراین، اقدام پکن بیشتر جنبه مدیریت داخلی و استفاده هوشمندانه از ذخایر خود داشت.
کشورهایی مانند ژاپن و تایوان نیز مصرف خود را کاهش دادند، اما به دلیل حجم عظیم واردات چین، تأثیر کاهش مصرف این کشور بر بازار جهانی بسیار چشمگیرتر بود.
آمریکا هم میتوانست تقاضا را مدیریت کند
واشنگتن همانطور که در بحران جنگ اوکراین از ابزارهای مدیریت تقاضا استفاده کرد، این بار هم گزینه مشابهی پیش رو داشت. البته اجرای چنین سیاستی هزینههای اقتصادی و سیاسی سنگینی (کند شدن رشد، کاهش محبوبیت دولت و آسیب به آینده سیاسی حزب حاکم) داشت؛ اما دقیقاً همین هزینهها، ارزش استراتژیک کارت نفت ایران را تعیین میکند.
ذخایر آمریکا همچنان در سطح بحرانی
نکته مهم این است که در شرایط امید به بازگشایی تنگه هرمز و جریان مجدد صادرات، آمریکا بیشتر به استفاده از ذخایر استراتژیک خود روی میآورد تا مدیریت مصرف. بنابراین، ادعای «استفاده آمریکا از آتشبس برای پر کردن ذخایر» نادرست است؛ چون ذخایر نفت خام آمریکا نهتنها افزایش نیافته، بلکه به پایینترین سطح خود از آوریل ۱۹۸۳ رسیده است.
هنر مذاکره: نگه داشتن حریف بین امید و نگرانی
اگر قرار است از اهرم انرژی استفاده شود، هدف فقط ایجاد فشار نیست؛ بلکه باید طرف مقابل را در وضعیتی قرار داد که هنوز امیدوار باشد بدون پرداخت هزینههای سنگین از بحران عبور کند و در نتیجه حاضر به دادن امتیاز شود.
هنر دیپلماسی آن است که نگذارد حریف به این نتیجه برسد که باید راهبرد خود را عوض کند و به سمت کاهش گسترده مصرف برود. از این منظر، ارزش کارت نفت نه به مقدار ذخایر آمریکا، بلکه به زمانبندی هوشمندانه استفاده از آن بستگی دارد. هرچه دیرتر بازی شود، با نزدیک شدن طرف مقابل به راهحلهای جایگزین، قدرت چانهزنی آن بیشتر از دست میرود.
این نسخه پارافریز شده، شفافتر، منسجمتر و گویاتر است و استدلال اصلی متن را بدون تغییر محتوایی حفظ کرده است./تسنیم