منو

6a8c5887ce70c571411e885ea0426165

بحث مشارکت افراد در جامعه مدرن، توجه بیشتری را در دهه های اخیر به خود جلب کرده است. هر چند نسل های گذشته معنای مشارکت همگانی را تنها آگاهی یافتن افراد از تصمیم گیرها می دانستند و آن را صرفا بیانیه های یک جانبه، از سوی مدیران به جامعه، تصور می کردند، اما امروزه و در شرایط حاضر مفاهیم جدیدتری ذیل مقوله مشارکت مطرح شده است که به آن ابعاد گوناگونی می بخشد. تحولا ت دوران حاضر شکل جدیدی به جامعه شهری و روابط آن داده است. جامعه نوین شهری با ویژگی های چون ناهمگونی جمعیتی، تحرک اجتماعی بالا ، تفکیک و قشربندی اجتماعی گسترده و سازمان دهی اجتماعی و سیاسی جدید به همراه مطالبات گوناگون و پراکنده سیاسی اجتماعی و مدنی شهروندان زمینه ساز شکل گیری روابط جدید میان آنان و حکومت های محلی (دولت های شهری) شده است. دریافت سنتی از مشارکت و مصادیق آن را می توان با دریافت و درک سنتی از حکومت و مدیریت مرتبط دانست.

دیدگاه سنتی با بینشی انحصاری، مدیریت را در دایره تنگ دولت و سازمان های دولتی محدود می کرد و بی توجه به همکاری های میان بخشی، حقوق ناچیزی برای بخش ها و نهادهای غیردولتی در زمینه اداره امور شهرها قائل می شد و در نتیجه حداکثر مشارکت را نیز در حدود همان اطلاع رسانی تعریف می کرد. امروزه صاحبنظران با ارائه تعاریف دیگری از مدیریت و حکمرانی، آن را گسترده تر تصور کرده و صرفا شامل دولت و نهادهای دولتی ندانسته اند.

بر اساس دیدگاه های جدید، حکمرانی فرآیندی است که مشکلات و معضلات جامعه (در اینجا جامعه شهری و شهر) با تلاش و تکاپوی جمعی و با اتکا به قدرت عمومی و به کارگیری آن حل می شود و سامان می یابد و هر گاه چنین مفهومی از حکمرانی بر کیفیت و نحوه انجام وظایف آن تاکید کند، مفهوم حکمرانی خوب (Good Governance) مطرح می شود. حکمرانی خوب را می توان چنین تعریف کرد: «فرآیند تدوین و اجرای خط مشی های عمومی در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با مشارکت سازمان های جامعه مدنی و رعایت اصول «شفافیت» پاسخگویی و اثربخشی «به گونه ای که ضمن برآوردن نیازهای اساسی جامعه به تحقق عدالت و امنیت و توسعه پایدار منابع انسانی و محیط زیست منجر شود.» بنابر گزارشی که «مرکز سکونت گاه های انسانی سازمان ملل متحد»، تحت عنوان «جهان در شهری شدن» منتشر کرد; در جاهایی که حکومت خوب، متشکل از دولت، بخش خصوصی و جامعه مدنی با مشارکت یکدیگر به مدیریت امور عمومی پرداخته و نهادهای اداره کننده امور، دموکراتیک، سنجش پذیر و پاسخگو به نیاز و اولویت های شهروندان بوده اند، توانسته اند با بهبود شرایط زیست، امید به زندگی را ۱۰ تا ۱۵ سال افزایش دهند، از سوی دیگر حاکمیت شهری خوب و سنجش پذیر می تواند مشارکت شهروندان و نهادهای مدنی را به توسعه اقتصادی و اجتماعی شهری جلب کند (به نقل از; ایمانی جاجرمی، ۳۵، ۱۳۸۰)

با توجه به تعریف و گزارش فوق الذکر حداقل سه نکته را می توان متذکر شد:

۱) می توان بر سخنی که در ابتدا بیان شد، صحه گذاشت و تحول در مفهوم مشارکت را ضمیر و ظاهر تعریف مشاهده کرد;

۲) قلمرو مدیریت شهری از صرف افراد و سازمان های دولتی به نهادهای مدنی و حوزه خصوصی گسترش یافته است;

۳) تاکید بر کیفیت زندگی در تعریف حکمرانی خوب از یک سو و پذیرش حضور نهادهای مدنی و شهروندان در فرآیند مدیریت شهری از سوی دیگر، بیانگر این نکته مهم است که رتق و فتق امور و رفع معضلا ت شهری و دستیابی به اهداف مطروحه، منوط به هماهنگی و همکاری میان بخشی است و همچنین تاکید بر شفافیت، پاسخگویی و اثربخشی به عنوان مولفه ها و ویژگی های اصلی حکمرانی خوب بیانگر رابطه ای مستقیم میان حق مشارکت شهروندان و نظارت همگانی، به عنوان تبلوری از این حق، از یک طرف و کارایی سازمانی از طرف دیگر است. در ارتباط با نکته سوم لازم به توضیح است که مشارکت در حوزه مدیریت شهری را می توان دست کم در سه حوزه تبیین کرد:

الف) حوزه سیاست گذاری

ب) حوزه برنامه ریزی

ج) حوزه نظارت

همان گونه که در ابتدای کلام یادآور شدیم، به نظر می رسد با پیچیده شدن روابط و به تبع آن گسترده تر و پیچیده تر شدن مسائل و معضلات مبتلا به جامعه شهری، از جمله متغییرهای اساسی و تاثیرگذار که نظام مدیریت شهری یا شهرداری ها را به عنوان یک حکومت محلی تحت تاثیر جدی خود قرار می دهد، چگونگی نظارت و کنترل در فرآیند مدیریت شهرداری ها است.

مهم ترین مساله ای که وجود نظارت را ضروری می سازد، آن است که پیش بینی ها و برنامه های عملیاتی در سازمان با میزانی خطا توام است و برای رفع این خطاها و اصلاح عملیات، نظارت تنها راه چاره است، محیط متغیر و دگرگون سازمان دلیل دیگری بر ضرورت نظارت است. سازمان برای بقا خود باید از تغییرات محیطی آگاه شود و هماهنگی های لازم را به عمل آورد وکنترل یا ]نظارت[ وسیله این آگاهی است (صادقی، ۱۱، ۱۳۸۶). با چنین ضرورتی، نظارت را می توان فرآیند ارزیابی دانست که طی آن نتایج مورد انتظار و پیش بینی ها با عملکردها و نتایج حاصله، از طریق روش ها و مکانیزم هایی چون مشاهده، نمونه گیری، گزارش و… مقایسه می شود و پس از تشخیص انحرافات و تحلیل میزان و علل بروز آنها، مدیران در صدد تدوین و اجرای برنامه های اصلاحی بر می آیند. شاید نیاز به توضیح نباشد که نظارت باید به منظور تحقق اهداف سازمانی و پیشگیری از انحرافات و دور شدن از استانداردهای عملکرد (performances) صورت گیرد، پس باید توجه داشت که آن را تا سرحد مچ گیری تنزل نداد. در غیر این صورت از سوی مدیران به مثابه مقوله ای مخل و مزاحم در فرآیند تصمیم گیری و اجرا تلقی خواهد شد.

در کنار این تعریف از نظارت می توان از مقوله نظارت همگانی به عنوان جنبه ای از حق مشارکت شهروندان صحبت کرد.

در واقع نظارت همگانی نماد بعد تعاملی روابط شهروند و مدیر در مدیریت شهری است. با این معنا که اگر در برداشت و تلقی سنتی از نظارت تنها به اطلاعیه ها و گزارش های یک جانبه مدیران، که شکلی مونولوگ داشت، بسنده می شد، با تکوین مفهوم نظارت همگانی و شکل گیری نهاد تبلوربخش آن، حال این مونولوگ تبدیل به یک دیالوگ و مفاهمه دوجانبه خواهد شد و سامان حیات شهری و مدیریت آن و همچنین دستیابی به اهداف سازمانی جز از طریق آن ممکن و میسر نخواهد شد. نظارت همگانی را می توان ارزیابی شهروندان از فرآیند سیاستگذاری، برنامه ریزی و اجرا در حوزه مدیریت شهری تعریف کرد که به مثابه بازخورد می تواند در آسیب شناسی سازمان های شهری و تسهیل سازی فرآیندها و افزایش کیفیت خدمات بسیار موثر عمل کند. بنا به تعریف، این نهاد، واسطه میان سیستم اداری و محیط شهروندی یا جامع مدنی است و تلاش دارد تا با تجمیع و تبیین پیام ها از محیط آن را به صورت بازخورد، جهت تغییر و اصلاح فرآیند به سیستم ارسال کند.

در اینجا چند نکته حائز اهمیت است: اول اینکه، مدیریت شهری و شهروندان باید به یک چارچوب مشترک یا به تعبیری یک چشم انداز یکسان از شرایط حال و آینده شهر دست یابند و به آن پایبند باشند و پیام شهروندان که چیزی جز بازخورد عملکرد مدیریت شهری نیست هم در همین چارچوب معنا شود. در همین چارچوب هم هست که نظارت همگانی با اهداف سازمانی رابطه ای معنادار پیدا می کند. دوم، مدیران اجرایی آمادگی شنیدن پیام شهروندان را داشته باشند و آن را در فرآیند اصلاح و برنامه ریزی مجدد به کار گیرند. سوم، این احساس در شهروندان تقویت شود که نظارت آنان، در مدیریت اصلاح و تغییر و همچنین در افزایش کیفیت خدماتی که به آنان ارائه می شود، اثرگذار است. نتیجه تحقق شروط فوق را می توان در ایجاد احساس مالکیت در شهروندان، نسبت به فرآیندهای تصمیم گیری و اعتماد به مدیران اجرایی مشاهده کرد و این امر به معنای افزایش و تراکم سرمایه اجتماعی در حوزه درون و برون سازمانی است که در تسهیل فرآیندها، کاهش هزینه های تصمیم سازی و نظارت و کارآیی سازمانی بسیار موثر است.

امروزه با تحولات گسترده ای که در زمینه فناوری ارتباطات و اطلاعات رخ داده امکانات وسیعی را در اختیار مدیران و شهروندان، در جهت برقراری تعاملی پویا قرار داده است. این رسانه ها با کوتاه کردن و حتی از بین بردن فاصله میان این دو حوزه (نظارت کننده و نظارت شونده) و تفهیم بسیاری از امور فنی و تخصصی امور شهری برای شهروندان، مزیت ها ی فراوانی را در زمینه سرعت ارائه خدمات بهینه شهری به شهروندان و آموزش آنها، نظارت گسترده آنان بر امور برنامه ریزی و اجرایی، در دسترس بودن مدیران و مسوولان شهری، گردش و جریان آزاد اطلاعات در درون و بیرون سازمان به وجود آورده اند.

امتیازات گسترده ای که این فناوری ها در اختیار مراکز نظارت همگانی قرار می دهد، در صورتی که با برنامه ریزی هدفمند همراه گردد، می تواند زمینه ساز یک همکاری موثر و پویا و مستمر را میان شهروند و مدیر اجرایی فراهم آورد.

نویسنده : امیر اکبری

منبع: روزنامه مردم سالاری

didebanSH

 

 

 

image_print

نوشته ها و مقالات مرتبط:

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *