منو

neoliberalismo-390x220

شاید افشاگری های اسناد پاناما درباره پنهان کردن میلیاردها دلار پول اعلام نشده پنهان در بهشت های مالیاتی «فراساحلی» از سوی ثروتمندان و صاحبان قدرت تکان دهنده باشد، اما به سختی می تواند کسی را که از این اولین ویژگی مربوط به نحوه کارکرد کسب و کارهای بزرگ باخبر است به شگفتی بیندازد. ما در توفانی از اخبار و مجادلات بر سر فساد به سر می بریم.

تنها ظرف چند سال ما شاهد این موارد بوده ایم:

ـ افشاگری های اسناد پاناما در این باره که صدها شرکت و هزاران شخص از جمله ۷۲ درصد از سران سابق دولت ها، ثروت هایشان را در بهشت های فراساحلی پنهان کرده اند.

ـ افشاگری های «درز کرده» در باره دسیسه دوک بزرگ لوگزامبورگ با کسب و کارهای بزرگ برای پولشویی سودهای حاصله آنها از طریق لوگزامبورگ که در آن نرخ های مالیاتی حداقلی است و اینکه چگونه شرکت های بزرگی چون آمازون و استارباکز، سودهای انگلیسی خود را به لوگزامبورگ منتقل کرده اند و مالیات اندکی پرداخته اند یا اصلا مالیاتی نپرداخته اند.

– افشاگری در این باره که بانکداران در بریتانیا برای تثبیت نرخ« لیبور» – نرخ وام دهی بین بانکی- دسیسه کرده اند تا بانک هایشان بتوانند از تجارت سود ببرند و این احساس را به وجود آورند که این بانک ها ارزشی بیشتر از ارزش واقعی خود دارند.

– فساد در ورزش، ازجمله فوتبالیست ها، تنیس و کریکت یا با تعیین پیشاپیش نتیجه بازی یا اثرگذاری ناعادلانه بر نتایج بازی ها از طریق استفاده از دارو.

– این اتهامات که سیاستمداران برجسته ای از جمله جاکوب زوما رئیس جمهور آفریقای جنوبی و رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه، از میزان هنگفتی از پول های دولتی در ساخت اقامتگاه های بزرگ استفاده کرده اند.

– معلوم شده که بانک انگلیسی اچ اس بی سی در سال ۲۰۱۲ دهها میلیارد دلار را به شکل سرمایه گذاری از کارتل مواد مخدر مکزیکی سینالوآ دریافت کرده است.

چندین و چند مورد دیگر را می توان به این فهرست افزود. به نظر می رسد که جهان غرق در فساد است. اما به راستی این خبرها چه معنایی دارد؟

نسخه های بسیار بهداشتی شده این خبر در بی بی سی، این تاثیر را در شما می گذارد که چند سیب گندیده درمیان انبار وجود دارند که در حال بدنام کردن کسب و کارها و شرکت های مالی بین المللی هستند که البته هیچ ربطی با حقیقت ندارد. فساد در سرمایه داری نئولیبرال امری شایع است. فساد درچرخش چرخ های این سیستم امری بنیادین محسوب می شود و شیوه ای است که از طریق آن تریلیون ها دلار از فقرا به سرقت می رود و به ثروتمندان داده می شود. چرایی و چگونگی آن به این ترتیب است:

اثرات نئولیبرالیسم: سرقت سالاری

فساد همیشه در سرمایه داری وجود داشته است اما نئولیبرالیسم، سیستم «بازار آزاد»ی که در دهه ۱۹۸۰ آغاز شد، به دو دلیل دامنه آن را به پهنه ای وسیع کشاند:

  1. قانون زدایی و خصوصی سازی نئولیبرال، سلطه سرمایه مالی را به بهای تضعیف صنایع و دولت ترویج کرد. رشد نفوذ و ثروت نهادهای مالی و مالیات پایین سود سرمایه، شرکت ها و موجودیت های بزرگ را به بانک هایی عملی با ثروت هایی هنگفت تبدیل کرد که در پی به حداکثر رساندن بهره پول های خود و به حداقل رساندن مالیات این پول هایند. چرا که سرمایه مالی اساسا امری مربوط به کلاهبرداری است. چیزی که مردمان طبقه متوسط به آن «رباخواری» می گویند
  1. چرخش به سمت اقتصادهای سوسیالیستی فرمایشی در هم شکسته و تضعیف دولت های ناسیونالیست در جهان سوم، موجب جایگزینی دولت های نئولیبرال اقتدار گرا به همراه فساد و رباخواری شد. در دست گرفتن تشکیلات دولتی، به شاهراهی به سمت تصاحب ابرثروت ها برای چند ده دیکتاتور و همپالگی هایشان از طریق سرقت آشکار تبدیل گردید.

بانک های اروپایی و آمریکایی هر سال میلیاردها دلار را از مافیاهای بین المللی به ویژه قاچاقچیان مواد مخدردریافت (بخوانید پولشویی) می کنند. گاهی اوقات بر حسب تصادف برخی از این موارد از پرده بیرون می افتد. در سال ۲۰۰۶ سربازان مکزیکی یک محموله مواد مخدر را که عازم سیوداد دل کامروز بود کشف کردند و پوشه مدارکی را یافتند که نشان می داد کارتل مواد مخدر سینالوآ ۳۷۸ میلیارد دلار را به بانک آمریکایی واچوویا که یکی از زیرمجموعه های غول مالی والس فراگو است، پرداخت کرده اند.

روبرتو ساویانو نویسنده کتاب پر فروش «گومورا» که فعالیت های گومورا، سازمان جنایی مستقر در ناپل را فاش کرده، ادعا می کند که لندن در مرکز پولشویی سودهای مواد مخدر آمریکای لاتین قرار دارد. حتی اداره جرایم ملی انگلیس می گوید: «ما تقریبا با حتمیت ارزیابی می کنیم که هر ساله صدها میلیارد دلار آمریکا از پول های مجرمانه، از طریق بانک های انگلیسی شستشو می شود.»

ساویانو می گوید که مکزیک «قلب» تجارت مواد مخدر و لندن «سر» آن است. آنتونیو ماریا کاستا رئیس اداره جرایم و مواد مخدر سازمان ملل می گوید که در سال ۲۰۰۸ قاچاقچیان مواد مخدر ۳۵۲ میلیارد دلار در بانک های غربی سرمایه گذاری کرده اند که این امر، کلید جلوگیری از فروپاشی برخی از بانک های بزرگ بود.

بنابراین فساد – دریافت پول از کارتل های جرم و جنایت و مواد مخدر- عمیقا در فرهنگ بانک های آمریکایی و اروپایی عجین است و با توجه به سودهای کلانی که از این طریق به دست می آید، این شیوه را توقفی نیست.

کنترل دولت و تاراج دارایی های آن

دولت سرقت سالار داستان کهنه ای است. چنین گفته می شود که هیچ یک از روسای جمهور مکزیک بدون کمتر از ۱۰۰ میلیون دلار عایدی دوره ریاست جمهوری خود را به پایان نمی رسانند. متحدان غربی کلیدی از دهه های ۶۰ و ۷۰ نظیر موبوتو رئیس جمهور زئیر از سال ۱۹۶۵ تا ۹۷ و سوهارتو رئیس جمهور اندونزی از سال ۱۹۶۷ تا ۹۸ هر دو رژیم های خون آشامی را سازمان دادند و به شکلی نظام مند، میلیاردها دلار از مردم خود تاراج کردند.

اما این ها مواردی نوعی بودند. اکنون تاراج دولتی توسط رژیم های دست راستی و غالبا رژیم تحت کنترل ارتش، به امری شایع تبدیل شده است.

نیجریه امروز نمونه ای کلاسیک از این وضع است. بر اساس یکی از گزارش های سازمان دیدبان قیمت های کوپرز ۱۰۰ میلیارد دلار از پول های دولتی که عمده آن از محل درآمدهای نفتی است در سال ۲۰۱۴ توسط سیاستمداران و مقامات فاسد به سرقت رفته است. نتیجه این سرقت گسترده این است که ۶۲ درصد از مردم این کشور ثروتمند، در فقر مطلق زندگی می کنند.

در نیجریه فساد در اوج خود قرار دارد و با حمایت ارتش، فساد در سطح جامعه ترویج می شود. هیچ کاری بدون پرداخت رشوه به این یا آن مقام انجام شدنی نیست. کسانی که پولی برای پرداخت رشوه ندارند در قعر فقر باقی می مانند. مقامات دولتی فاسد نیجریه هیچ مشکلی در یافتن یک بانک برای شستشوی پول هایشان ندارند، اما اگر شک داشته باشند، بازار مناسب لندن گزینه خوبی است. جیمز ایبوری یک فرماندار دولت در کشور خود، ۲۵۰ میلیون دلار از نیجریه دزدید و بخش بیشتر آن را از طریق انگلیس شستشو و برای خود زندگی مجللی دست و پا کرد. او زنجیره ای از املاک گران قیمت را در مرکز لندن خریداری کرده است.

مکزیک یک نمونه دیگر ارتباط تنگاتنگ بین روندهای مجرمانه، فساد دولتی و بانک های بین المللی است. تقریبا تمام مواد مخدر تولید شده در آمریکای لاتین برای رسیدن به ایالات متحده به شکلی از طریق مکزیک منتقل می شود.

جز در مورد جنگ های بین کارتل های مواد مخدر، محموله های مواد از سوی پلیس و ارتش حفاظت می شود و مقامات دولت مکزیک و سیاستمداران ارشد در دولت ملی همگی سهم خود را در این میان دریافت می کنند. دولت ملی مکزیک از صدر تا ذیل با پول های مواد مخدر به فساد کشیده شده است. این دولت به معنای اخص کلمه یک دولت مواد مخدری است. نتیجه این است که حتی مقامات قضایی نیز نگاهشان را برمی گردانند. مرزبانان و پرسنل جزء پلیس و ارتش دو گزینه پیش رو دارند و مجبور به انتخاب یکی از آنها هستند: یک رشوه کوچک برای برگرداندن نگاه خود یا شکنجه و بعد خالی شدن یک گلوله در مغز؟ وقتی همه در صدر فاسد هستند، مقامات محلی و جزء دیگر فاقد قدرت می شوند.

نفوذ دولت

فساد مستقیم دولت یک چیز است و نفوذ یک چیز دیگر. در دمکراسی های غربی نفوذ به نفع ثروتمندان و قدرتمندان به کار گرفته می شود. در ایالات متحده و به شکلی فزاینده در انگلیس، این لابی گران حرفه ای هستند که از مواضع و منافع خود دفاع می کنند. مجله آتلانتیک در آمریکا اشاره می کند که: «اکنون شرکت ها حدود ۲ تا ۶ میلیارد دلار را در سال صرف هزینه های لابی کردن می کنند؛ یعنی بیشتر از ۲ میلیارد دلاری که برای مجلس نمایندگان (با یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار) و سنا (با ۸۶۰ میلین دلار) هزینه می کنیم. این شکافی است که از زمان آغاز لابیگری شرکتی به شکل منظم تعمیق شد و هزینه آن از مجموع هزینه های مجلس و سنا در اوایل دهه ۲۰۰۰ پیشی گرفته است.

امروز شرکت های بزرگ بالغ بر ۱۰۰ لابی گر دارند که آنها را نمایندگی می کنند و به آنها اجازه می دهند که تمام مدت در همه جا باشند. برای هر دلاری که اتحادیه های کارگری و گروه های طرفدار منافع مردم روی هم دیگر صرف می کنند، شرکت های بزرگ و وابسته هایشان اکنون ۳۴ دلار هزینه می کنند. از ۱۰۰ سازمانی که بیشترین مبالغ را صرف لابی گری می کنند، ۹۵ شرکت منظما نماینده کسب و کارهای شرکتی هستند.

گزارش بالا شامل پرداخت های مستقیم و دیگر هدایای پرداختی به اعضای کنگره از طرف شرکت ها نمی شود، مثل شرکت های بیمه های درمانی و مراقبت های درمانی که مدت ها چنین موفقیت آمیز علیه یک سیستم مراقبت های درمانی همگانی در آمریکا جنگیدند.

بریتانیا نیز به همین سو می رود. همچون وضعیتی که در آمریکا وجود دارد، کسب و کارها معمولا درهای گردانی با عضویت وزرای سابق در هیئت مدیره های شرکت هایی هستند که وقتی در قدرت بودند با آنها سروکار داشتند. سیماس میلن می گوید: «بخش اعظمی از حزب محافظه کار غلام حلقه به گوش منطقه سیتی در لندن است و بیشتر از نیمی از درآمد این حزب از سوی بانکداران و صندوق های احتیاطی و معامله گران سهام خصوصی تامین می شود. کسانی که کمک های مالی شش رقمی کرده اند با واگذار کردن مشاغل دولتی پاداش گرفته اند.»

«اما فساد واقعی که تا قلب زندگی اجتماعی انگلیس رسوخ کرده در حال محکم کردن قبضه شرکتی بر دولت و نهادهای دولتی است؛ نه تنها از سوی لابی گرها، بلکه از سوی سیاستمداران، کارکنان مدنی، بانکداران و مشاوران شرکتی که هر چه می گذرد مشاغل، منافع و اطلاعات داخلی بیشتری را می بلعند و به ناگزیر منافع خود را به شکل دوجانبه و تعامل متقابل می بینند.»

فساد قانونی شده؟

فساد در همه جا بر انتقال مبالغ هنگفتی از ثروت ها از فقرا به ثروتمندان اثر می گذارد. اگر افراد فقیر مستقیما مورد سرقت قرار نگیرند، در این صورت وضعیت اقتصادی آنها، خدمات اجتماعی، خدمات درمانی، حمل و نقل، تحصیلات، تمام این ها وقتی که از پرداخت مالیات خودداری شود، مورد سرقت قرار می گیرند.

امروز نمی توان تنها با نگاه کردن به فعالیت های غیرقانونی فساد را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. بیشتر اقداماتی که در کشورهای ثروتمند و فقیر رخ می دهد قانونی هستند یا در منطقه خاکستری قرار دارند که دشوار می توان مجرمانه یا قانونی بودنشان را تشخیص داد.

مثلا بخش معاملات املاک در انگلیس عمیقا فاسد است. بهای مسکن در لندن (و در نتیجه غیرمستقیم در کل کشور) زیر فشار مبالغ کلان پول های الیگارش های فاسد و تبهکاران چند ملیتی جورواجور تعیین می شود که در قسمت گران قیمت بازار سرمایه گذاری کرده اند. اما در این میان تا جایی که به خرید مسکن در انگلیس مربوط می شود، هیچ چیز غیرقانونی نیست. فقط نکته اینجاست که این خانه ها با پول های فاسد خریداری شده اند و هزینه های زندگی را برای میلیون ها نفر از مردم معمولی انگلیس بالا برده اند.

به خرید مواد معدنی نادر از کنگو که از اجزای اصلی ساخت رایانه ها و گوشی های همراه هستند نگاه کنید. بخش عمده ای از ثروت های معدنی این کشور در کنترل ارتش های جنگ سالاری قرار دارد که مرتکب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت شده اند. شرکت هایی که فرآورده های معدنی را که آنها در کنترل دارند خریداری می کنند به هیچ وجه تماسی با آنها ندارند. معامله گران در این بین نقش ضربه گیر را بازی می کنند و از طریق معاملات – کاملا قانونی- آنهاست که ثروت مبتنی بر تجاوز و قتل به شکلی معجزه آسا پاک و تمیز می شود.

تمام این نمونه ها اثر مشابهی دارند: سرقت از فقرا برای ثروتمندتر کردن اغنیا.

فساد در ورزش

اما چرا با این حجم از ادعاها و افشاگری ها درباره فساد در ورزش مواجه می شویم؟ پولی که از طریق معامله های تلویزیونی و حامیان مالی به بخش ورزش سرازیر می شود، به راستی هنگفت است.

فساد در حاشیه ورزش های گران قیمت همیشه وجود داشته است. برای مثال به مبالغ مسموم کننده ای فکر کنید که از طریق نمایندگان بازیکنانی که به تیمی انتقال داده می شوند، از برخی باشگاه های فوتبال دریافت می شود، مسئله ای که در مواردی رد پای مدیران باشگاه ها نیز در آنها دیده می شود.

اما امروز سودهای حاصل از برنده شدن در ورزش حیرت انگیز است. مثلا ماریا شاراپوا را در نظر بگیرید. آنچه که او در صورت پیروزی در زمین تنیس دریافت می کند در مقایسه با معامله های حمایت مالی که از پورشه، تی ای جی هوئر، نایک و اویان به دست می آورد، بسیار ناچیز است. اگر در صدر جدول پولسازان ورزشی قرار داشته باشید، استفاده از داروهای انرژی زا قطعا به خطرات آن می ارزد. تمام ورزشکاران، مربیان و مدیرانشان در پی آن هستند تا سهم خود را از پول نقدی که به ورزش سرازیر می شود، به حداکثر برسانند.

ماجرای فیفا و سپ بلاتر چیز دیگری است. فوتبال ثروتمندترین ورزش است. فیفا توانایی ثروتمند ساختن افراد از طریق تخصیص قراردادها و رقابت ها را دارد و از این رو همیشه هدف شماره اول رشوه خواری قرار دارد. اما پرسش بزرگ تر این است که چرا این فساد در چنین شکل گسترده ای مورد پذیرش قرار گرفته یا تحمل می شود.

جواب را باید در روح زمانه جستجو کرد. ما در جهانی زندگی می کنیم که در آن ثروت و تجمل پرستش می شود، که داشتن پول برای همگان اهمیت دارد، که یک چهره سرشناس یا ستاره ورزشی بزرگ مورد پرستش قرار می گیرد. جهانی که در آن رقابت برای ثروت و شهرت همگانی است و ثروتمندان تقریبا همیشه مشتاق باز هم ثروتمندتر شدن هستند. جهانی که در آن اگر ثروتمند نباشی یعنی هیچ چیز نیستی.

هیچ چیز این وضعیت را بهتر از ساک های هدایایی که از طرف شرکت های بزرگ برای نامزدهای اسکار ترتیب داده می شود به تصویر نمی کشد. ستاره هایی به ارزش ده ها میلیون دلار زیر سنگینی دوربین ها، ساعت ها، جواهرات و کالاهای الکترونیکی رایگانی که در این مراسم به آنها داده شده تلوتلو می خورند. وقتی ثروتمند بودن یا یکی از «اربابان بشریت» بودن تنها چیزی است که اهمیت دارد، آنگاه اینکه ثروت خود را چگونه به دست می آورید و حفظ می کنید یا این کار به بهای رنج و حرمان چه کسانی می شود، کمترین اهمیتی ندارد.

نوشته : فیل هیرز*

ترجمه: محمود سبزواری

didebanSH

image_print

نوشته ها و مقالات مرتبط:

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *