منو
resized 

وقی نابینا هستی، یکی از مهم ترین ابزار شناخت را در اختیار نداری. البته که نقصان است و یک کاستی در داشته ها. اما اگر هوشیار باشی، قوای دیگر قوی می شوند و صد البته آن نقیصه قابل جبران، اگر بخواهی!

۱- نظر بخشی از کارشناسان و کارگزاران تجربی: اقتصاد کشور فلج شده، صنایع نیمه ورشکسته، منابع مالی برای سرمایه گذاری ناکافی، سرمایه گذاری خارجی در حد صفر، ارتباط با چرخه اقتصاد جهانی قطع، ساختار مدیریتی کم کارآمد، بخش خصوصی ناتوان و بخش دولتی فربه و بزرگ. اقتصاد مقاومتی راه به جایی نمی برد، اگر این چرخه معیوب از جایی مثل تسهیل سرمایه گذاری خارجی از طریق عادی سازی روابط خارجی کشور شکسته نشود.

۲- نظر سیاستمداران: اگر اداره کشور در دست ما باشد و رقیب نباشد (در حد محو شدن از صحنه روزگار!)، همه چیز درست می شود چه با اقتصاد مقاومتی و چه بدون آن. راه کارهای دیگران، همه سراسر نادرست است. اصل، ماندن در دولت و مجلس است. کشور برنامه ندارد، پس باید برنامه ای را دنبال کرد که منافع حوزه انتخابیه یا وزارتخانه و یا سازمان ما را تامین کند. این عین اقتصاد مقاومتی است که ملی فکر کنیم، منطقه ای عمل کنیم!

البته ما همواره جزو آن گروه از سیاستمداران که اصل را در ماندن برای خدمت کردن می دانند هستیم.

۳- نظر مفسدان، غافلان و بی راهه روهای اقتصادی: هرچه تنگنا بیشتر شود، خوب است و شانس شکوفایی اقتصادی بیشتر می شود. اصولاً ما بهتر عمل می کنیم. رانت یک اصطلاح منسوخ شده است. ابتکار و خلاقیت یعنی سرمایه. اگر جزیی از سرمایه ها در اختیار نیروهای سیاسی قرار بگیرد بد نیست. هر کجا موفق نمی شویم تقصیر نیروهای ویژه است که در اقتصاد دخالت می کنند و کار اقتصادی می کنند.

۴- نظر کارشناسان دانش محور: اگر کشور را گران اداره نکنیم و اقتصاد مبتنی بر سفته بازی، ربا و نظام فعلی بانکداری در کشور کنترل شود، سرمایه به اندازه کافی برای سرمایه گذاری فراهم می شود. نیروهای مدیریتی در بخش خصوصی را با محوریت فعالیت های دانش بنیان تقویت کنیم، اقتصاد مقاومتی شکل می گیرد. البته تشنج زدایی بین المللی هم بی تاثیر نیست.

۵- نظر دولتی ها: اگر بگذارند می توانیم کارهای مفیدی انجام بدهیم. البته میانگین بالای سنی مدیران ارشد و کم انگیزه بودن آن ها به دلیل سال های متمادی خدمت، یک چالش اساسی است که شاید در سال های بعد به آن فکر کنیم. همه بحران ها را نمی توان با هم حل کرد. با این وصف دفع خطر جنگ و تحریم از الزامات اولیه است. این روزها کوچک کردن و چابک نمودن دولت، شعار راهگشایی نیست. می توانیم برروی اعتماد عمومی حساب کنیم. اقتصاد مقاومتی قابل تحقق است و شاید تنها چاره برون رفتن از مشکلات. با این وصف پیش شرط هایی دارد که باید بیشتر روی آنها تمرکز شود. برخی از طرح های اقتصادی، نظام بودجه نویسی، اصلاح نظام بانکداری خوب و مفید هستند اما برای اقدام کمی زود است، آینده فرصت های بهتری در اختیار قرار می دهد.

۶- نظر رهپویی با کفش های یک نابینا:

۱-۶- آدم های صادق و دلسوز ما هم خوب یاد نگرفته اند با دیگران «حرف» بزنند. بیایید تمرین کنیم مخالف و موافق با همدیگر کمی حرف بزنیم. تا گوش های بزرگ و آماده ای برای شنیدن نداشته باشیم، عدم توزان باعث می شود بیشتر یک دهان گشاد که زیاد حرف می زند جلوه کند. شنیدن حرف دیگران علی الخصوص مخالف، لذت بخش است و البته خیلی مفید. مطمئن باشید نشنیده هایی درباره اقتصاد مقاومتی هست که برحسب اتفاق ممکن است به درد بخور هم باشد.

۲-۶- پیدا کردن آدم های خاص، با حرف های خاص، ایده های خاص و استعدادهای خاص که لزوماً حرف های درست نمی زنند، کار دشواری نیست. بی مناسبت نیست اگر دنبال آدم های خاص در گروه سنی بین ۲۸ تا ۴۵ سال بگردیم. از استثناء ها که بگذریم انتخاب این گروه سنی بی حکمت نیست. از خودمان و اطراف خودمان شروع کنیم برای گشتن. در نیتمان هم این باشد که مهم نیست او کیست، مهم این است که چیزی برای گفتن دارد؟! آدم های تازه ای را به فکر و زندگی خود راه بدهیم. شاید رفقای خوبی از آب در بیایند. پرسشمان هم این باشد که از نظر آقای خاص، چگونه دنیای ما بهتر می شود؟

۳-۶- کارهای بزرگ را بگذاریم برای مردان بزرگ. فقط و فقط یک کار درست در جهت اقتصاد مقاومتی را انتخاب کنیم و در طول یکماه و شاید یکسال آن را انجام دهیم. بطور مثال از هر خرید کالای خارجی، یک خرید را خط بزنیم و یک کالای بی کیفیت و شاید با کیفیت داخلی بخریم. کتاب بخریم حتی اگر آن را نمی خوانیم. هر چند وقت یکبار، سوار اتوبوس بشویم. لباس های قدیمی را هر چند صباحی یکبار برای یکهفته بپوشیم. به دیدن یک کارخانه تولیدی برویم، بچه ها را هم با خودتان ببریم. اگر علاقه داشته باشید، چیزهای خراب را درست کنید و دوباره استفاده کنید. گاهی کار جمعی هم بد نیست. چیزهای اضافی را روزهای جمعه برای فروش بگذارید. می دانم خجالت می کشید برای همین، این کار راه گروهی انجام دهید. قصه بازسازی آلمان و ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم را بشنوید و آن را برای دیگران تعریف کنید. از دیگران هم انتظار همراهی نداشته باشید.

۴-۶- به کارهای دولت و خانه ملت امیدوار باشید. اما خودتان کاری انجام دهید. یک «کار نوظهور» پیدا کنید. دوستانتان را برای تشکیل یک «صندوق سرمایه گذاری» دعوت کنید. سرمایه های هر چند کوچک را جمع کنید و کار نوظهور خود را شروع کنید. شاید همان فروختن کالاهای دست دوم برای شروع بد نباشد. شما بیست و یک نفر جمع شوید. شاید بتوانید ۴۰ میلیون تومان یا ۴۰۰ میلیون تومان جمع کنید و با آن کاری شروع کنید.

۵-۶- اگر می توانید کفش های یک دوست را قرض بگیرید و یا بخرید و مدتی با آنها راه بروید. اگر پیدا شد، کفش های یک نابینا را بخرید و با آن ها مدتی زندگی بگذرانید. این موضوع یک استعاره نیست، واقعاً اینکار را بکنید.

 

منبع: سایت الف

نویسنده: سید رسول سادات نژاد

image_print

نوشته ها و مقالات مرتبط:

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *